
نمی دونم چرا ایرانیها زیاد کتابخون نیستند .
شاید به خاطر اینه که آینقدر به غیبت در مورد همه کس و همه جیز می پردازند که دیگه فرصت نمی کنن ؟
نه بابا کنجکاوی کجا ایرنیان با تمدن یک هزار و پانصد ساله کجا!
مردم کشور ما کتاب کمتر می خونن اونم به خاطر اینکه کتاب گرون خوب پول خریدشو ندارن .
نه اینم توجیه خوبی نیست چون این روزها سرو وضع جوانها گویای مطلب دیگریه.
خوب به خاطر همینه دیگه اگه یه جوان یا نوجوان ایرانی پول داشته باشه یا می ره رستوران یا لباس فروشی شاید هم برای سلطان قلبش گل یا عروسک بخره؟
بعضی می گن کتابخون شدن نیاز به فرهنگ سازی داره ولی من می گم کتابخون شدن خودش یه نیازه یعنی باید به این مرحله برسیم که واقعا از مطالعه چیزهای سودمندی یاد می گیریم .
پول ندارموو وقت ندارمو، امتحان پایان ترم نزدیکه و بچم مریضه همش بهانه اس.
توی متروی مسکو با چشم خودم دیدم که از هر 10نفر حداقل 5نفرشون مطالعه می کردن در دبی دیدم که لیدر تور که دختری فلیپینی بود وقتی در لابی هتل منتظر مسافرها بود کتاب می خوند .
ما هم دانشجویان یا افراد اهل مطالعه داریم ولی باید تعداد این افراد بیشتر بشه .
نباید پا روی انصاف گذاشت واقعا امکانات هم مهمه .
از وقتی تعداد فرهنگسراها بیشتر شده و بعضی از این فرهنگسراها هم کتابخانه دار شدن خوب دسترسی به کتاب بیشتر شده ولی به قول یه دوستی مردم فقط دنبال کتاب رمان هستن و سراغ آخرین رمانها رو از کتابخونه فرهنگسراها می گیرن .
کتاب عملی و تاریخی زیادمشتری نداره .
اما رمان تاریخی مخصوصا اگه به قلم مسعود بهنود باشه حرف نداره .
اصلا کتاب تاریخی خوندن خیلی خوبه .
هر کتابی ارزش یک بار خوندن رو داره .
راستش از وقنی بنزین سمهمیه بندی شده من که کتابخوت تر شدم .
آخه با 100لیتر بنزین کجا رو برم بگردم یه ضرری به خودم و به بقیه بزنم .به جای اینکه برم بنزین آزاد بخرم می رم کتاب می خرم.
البته اینم بگم بنزین آزاد نداریم ها !آقای الهام گفته اصلا مردم فکر بنزین ازاد رو هم نکنن همون 100لیتررو مدیریت کنن.
می نشینم تو خونه کتاب می خونم عالمی را می بینم و می شناسم ولی کاش بیشتر وقت داشتم کاش شبانه روز متاهل های کارمند و دانشجویان 48ساعت بود اگه 36ساعتم بود بد نبود باز به یه کاری درست حسابی می رسیدیم.
راستی هفته کتابه اگه تونستی یه سری به کتابفروشی بزن و یه کتاب خوب بخر و به اونی که بیشتر از همه دوستش داری هدیه کن .
یا حداقل از کتابخونه محل یه کتاب امانت بگیر بده بخونه. اشکالی نداره اگه عضو نیستی دیر نشده برو عضو کتابخونه محله ات بشو، نه برای اینکه کارتشو تو کیفیت بذاری برای اینکه از کتابخونه کتاب بگیری بخونی.

امروز روز ولادت حضرت معصومه(س) است که توسط شورای فرهنگ عمومی از سال گذشته به نام روز ملی دختران نامگذاری شد .
این روز امسال در تقویم کشورمان درج شده است .
این روز رو به همه دختران ایران زمین تبریک می گم و برای همشون آرزوی موفقیت ، سلامتی و قدرتمندی می کنم.
چند ماه قبل یه سفر یک هفته ای به روسیه داشتم وبرای بازدید به یکی از مجلات آن کشور رفته بودم ، خانمهای شاغل در آن نشریه بر سر در اتاق کارشون نوشته بودند قدرت ما در صداقت و مینی ژوپ است اما من معتقدم قدرت دختران ایرونی نجابت ، صداقت وعلمشون است البته در زیبایی دختر ایرانی هیچ شکی نیست.
اگر چه امروز شاهد حضور دختر خانمهای گل ایرانی در اجتماع هستم و حتی موفقیت دختران ایرانی در سایر کشورها رو هم می بینیم اما بازهم یکسری آرزوها برای همه دختران سرزمینم دارم و معتقدم دختران ایران تا رسیدن به شرایط ایده آل سالها فاصله دارند و خیلی خیلی باید تلاش کنند.
آرزوم می کنم دیگه هیچ دختری به خاطر فقر یا فرهنگ پائین خانواده از تحصیل محروم نشه.
آرزو می کنم دیگه هیچ دختری با انتخاب پدرش به زور تن به ازداوج نده .
آرزو می کنم دیگه هیچ دختری مجبور نشه به خاطر نداری پدر و یا ندونم کاری برادر از خونه فراری بشه .
و آروز می کنم همه جوانان خصوصا دختران هرگز سراغ مخدرهای و خصوصا مواد مخدر شیمیایی که استفاده اش چند سالی در میهمانی ها باب شده نروند.
آرزو می کنم همه دختران ایران از حداقل امکانات برای تفریح و ورزش برخوردار باشند .
و در آخر هم آرزو می کنم روزی دختران ایرانی همه حقوق حقه خودشون رو بدست بیاورند و درصدر بهترینهای جهان باشند.
دیروز نمایشگاه مطبوعات من و همه دخترانم شیفت بودیم ( من و دو خبرنگار گل گروهم ، رازدشت و روزبان) که البته اقای هاشمی خبرنگار سرویس اقتصاد اجتماعی و آقای سروندی هم به عنوان خبرنگار سرویس ورزش در غرفه موج حضور داشتند.
اگه راستشو بخواهی نمایشگاه امسال مثل سالهای قبل بازدید کننده نداره اما دیروز ازمحمد رضا باهنر مجلس گرفته تا مجتبی کبیری خواننده و روشنگ اعجمیان بازیگر و حتی استاد رزافشان از عکاسان خبری دوران جهان پهلوان تختی به موج سر زدند .
تقریبا ساعتهای آخر نمایشگاه بود و من خسته از 9ساعت کار روزانه بودم ،که یکی از همکاران و دوستان خانم رازدشت آمد دم غرفه موج عید دیدنی .
سرکار خانم ر_غ کلی ناراحت بود که جای نمایشگاه نامناسبه و چرا مجلت ادبی با نشریات استانی هم سالنن.
کلی از نارسائیهای نمایشگاه مطبوعات گفت.
منم جواب دادم : فقط دیکته نانوشته است که غلط نداره و ما مطبوعاتی ها امسال اولین باره که استقلال رو تجربه می کنیم و خوب شاید کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان جای خیلی استانداردی برای برگزاری نمایشگاه مطبوعات نباشته اما بالاخره باید آزمون و خطا کرد تا به تجربه رسید .
سرکار خانوم هم در جواب من و به احترام اینکه دبیر دوستشون بودم چیزی نگفت حتی حداحافظی هم نکرد ولی بعدا به راز دشت گفته بود : اگه به من هم مثل موج این هوا غرفه می دادن دیگه ناراضی نمی شدیم!
اما واقعیت اینه که ما هم می دونیم که جای بعضی همکاران مطبوعاتی اصلا مناسب نیست ولی جای نامناسب امید مناسب شدنش بیشتره تا جایی که اصلا نباشه.
نمی دونم چرا دوستان مطبوعاتی در جهت رفع نواقص قدم بر نمی دارن و تنها با شعار واقعیت گرایی سعی در تخریب خوشون دارن.
مهم اینه که بالاخره ما مطبوعاتی های فهمیدیم که اینقدر که ما با کارمون عشق می کنیم .

می گن نمایشگاه مطبوعات سال نو رسانه ای ها است این بار سال نوی ما یکسال و نیم طول کشید تا بیاد.
این تاخیر هم به دلیل استقلال طلبی مطبوعات و خبرگزاریها بود.
بعد از سیزده دوره برگزاری همزمان نمایشگاه مطبوعات با کتاب بالاخره آرزوی مستقل شدن نمایشگاه مطبوعات تحقق یافت.
چهاردهمین نمایشگاه مطبوعات مستقل از نمایشگاه کتاب امروز افتتاح شد.
به این ترتیب بیشتر اهالی مطبوعات خوشحالند که نمایشگاه مطبوعات در این دوره با مخاطبان واقعی خودش روبرو می شود و نه با اونهایی که برای خرید کتاب به نمایشگاه می آمدند و سری هم به مطبوعات میزدند.
ازطرف دیگر برخی از اهالی رسانه هم نگرانند که نمایشگاه مطبوعات با استقبال روبرو نشود .
اما به نظرم این نگرانی مفهومی نداره .
به نظرم همون آدمهایی که خوانندگان مطالب خبرگزاریها ،روزنامه ها و مجلات هستند همه می تونن مخاطب نمایشگاه مطبوعات باشند.
به هر حال اولین های تجربیات مختلف هیچ کدامشون بدون نقص نبودن و این هم اولین تجربه استقلال خبرگزاریهاست .
نمایشگاه مطبوعات از 16تا 22ماه جاری برگزار می شود .
من روز شنبه۱۹و سه شنبه۲۲آبان ماه در غرفه خبرگزاری موج منتظرتون و هستم...

شامگاه چهارشنبه 9آبان ماه سال جاری را می شود رنسانس هنر ایرانی نامید.آثار هنرمندان ایرانی با قیمتهای خوبی در حراج کریستی که در هتل جمیرای دبی برگزار شد،به فروش رسید .
و خبر خوش فروش تابلوی فرهاد مشیری به قیمت 600هزار دلار هنرمندان و علاقمندان به هنر ایرانی و اقصاد فرهنگ و هنر را بیش از پیش به پیشرفت هنر ایرانی و حضور های پررنگ تر هنرمندان ایرانی در نمایشگاهها و حراج های بین المللی امیدوار کرد.
این اتفاق بزرگ را به همه هنرمندان و هنر دوستان تبریک باید گفت .
فرهاد مشیری برای دومین بار گرانترین هنرمند ایرانی حراج کریستی شد.دوتابلوی الله اکبر و یک دنیا وی ،سال گذشته و امسال نام هنر ایرانی را پر آوازه تر کرد.
فرهاد مشیری در تابلوی یک دنیای خود با بکارگیری 95هزار پولک کوچک نقشه کلی جهان با پنج قاره را به تصویر کشیده است .
این تابلو مبیین ایده جهانی شدن اقتصاد است .

بازهم یه خوب دیگه رفت .
قیصر امین پور در سن ۴۸سالگی سه شنبه شب دعوت حق را لبیک گفت و به قول خودش آفتاب رو ملاقات کرد.
خبر مرگ قیصر امین پور امروز تیتر یک اکثر روزنامه بود .
اما به نظرم اعتماد ملی یکی از قشنگترین های شعر امین پور را در صفحه اول کار کرده بود.
دردهای من
جامه نیستند
تازتن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تابه رشته سخن درآورم
نعره نیستند
تازنای جان برآورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردها من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ وروی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند
انحنای روح من
شانه خسته غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه لجوج
قیصر امین پور از قید دردهای تن رها شد و پس پشت سر گذاشتن پیوند کلیه و عمل قلب .
روح بلندش از جسم زمینی که البته آنهم آسمانی شده بود رها شد.
روح شاد .

رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
*ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
*از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
* ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
* خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"
* بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
*دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
*در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
* گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن
ایرانی ها و خیلی از مردم دنیا می دونن ویقین دارن که مولانا فیلسوف و شاعر فارسی است و اصلیتش هم ایرانیه.
اما کشورهای همسایه گویا این موضوع را باور ندارن و به هر ضرب و زوری هست می خوان ملیت مولانا رو به نام خوشون ثبت و ضبط کنن.
حس مالکیت تا کجاها پیش رفته که که دیگه کشورهای همسایه به فیلسوفهای ایرانی هم رحم نمی کنن.
امسال هشتصدمین سال تولد عارف، فیلسوف و شاعر فارسی زبان، مولانا جلال الدین محمد بلخی است. به همین مناسبت و به خاطر جهانی بودن وجهه این شاعر ایرانی، یونسکو سال 2007 را سال مولانا اعلام کرد.
و درست اینجا اول معرکه بود اگر چه مولانا در بلخ به دنیا آمده و بلخ در حال حاضر جزء خاک افغانستان محسوب می شود اما به خدا مولانا ایرانیه .
از سوی دیگه چون مدفن این فیلسوف برزگ ایرانی در قونیه هست کشور همسایه ما ترکیه بیشتر سعی در مال خود کردن این شاعر بزرگ داره بطوریکه این کشور در 8مهرماه و برابر با روز تولد مولانا جشن با شکوهی با تبلیغات وسیع برگزار کرد تا به جهانیان ثابت کنه مولانا ایرانی نیست !
یاد آوری می کنم: مولانا در بلخ به دنيا آمده و در 616 هجري قمري به خاطر حمله مغول همراه پدرش بهاء ولد از اين شهر خارج ميشود و بعد از سفر به حرمين شريفين از راه دمشق به قونيه سفر کرده است .
اين در حالي است كه تمام آثار وي به زبان فارسي سروده و نوشته شده است.
در این راستا کشور های عربی هم برخی شون مدعی هستن که مولانا اصلا عرب بوده !واین عار ف بزرگ متعلق به کشورهای عربی است .
تو وانفسی فعلی گویا پول وابزار تبلیغاتی می تونه جای نداشته ها رو به داشته ها بده در این میان شاید ، البته شاید که نه حتما کم کاری ایرانیها و خصوصا مسئولان بی اثر نیست .
در طول سالیان گذشته کمتر نامی از بزرگان ایران زمین در دنیا برده شده و کارهای تبلیغاتی و فیلم سازی هم در مورد صورت نگرفته پس روشنه که اقداماتی برای تصاحب ادیبان و خدشه دار کردن فرهنگ هم صورت گرفته بشه .
در ایران هم کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا از ششم تا دهم آبان ماه 86 در تهران، تبریز و خوی برگزار می شود. مراسمی که رویکردهای خاصی به وجوه مختلف این شاعر و عارف داره و توجه به وجه پررنگ کردن ایرانی بودن وی.
اما واقعیت این است که ایران به عنوان یک مدعی پرقدرت و صاحب اعتبار نتوانسته با دیگر مدعیان مولانا و بسیاری از ادبای ایرانی به شیوه خودشان رقابت کرده و کاری در خور انجام دهد.
اگر چه ایران نتوانسته با تبلیغات جهانی در این مقوله مقابله ای شایسته داشته باشه اما بالاخره یه حرکاتهایی داشته است که در خور توجه و تقدیر هست.
ایران با انتشار تمبر یادبود مولانا با طراحی استاد فرشچیان، اختصاص بخش هایی در جشنواره هایی چون سینما حقیقت به مولانا تاکید کرده که مولوی شاعر ایرانی است و بس .
جالبه بدونین که ،با توجه به موفق بودن عملیات کشور ترکیه در پروژه مولوی، مسئولان فرهنگی این کشور در اقدامی جدید قصد تصاحب شمس تبریزی را هم کرده اند.
در آستانه برگزاری کنگره بزرگداشت مولانا و شمس تبریز در خوی و تبریز، ترکیه مدعی شده ه مقبره شمس نیز در قونیه است.
در حالی که برج شمس تبریزی که بر اساس سوابق به جا مانده تاریخی و نقل قول تعدادی از مورخان و تأیید دانشمندان ایرانی، مدفن شمس تبریز در شهر خوی است.
نمی دونم شاید روزی بچه های ما از تربیون اخبار کشور ترکیه بشنوند سعدی شاعر بزرگ ترکیه یا حافظ ادیب بزرگ افغانستان یا ترکیه یا هر جای دیگری که تبلیغاتی بیشتر از ایران در مورد ادیبان ایرانی داشته باشه .

دیشب فیلم دستهای خالی رو دیدم فیلم جدید و یا بهتره بگم ششمین فیلم ابوالقاسم طالبی .
اگر چه داستان روایی و پردازش خیلی خوبی نداره و قصه در سطح و بدون پردازش و پیش زمینه خوب بیان میشه اما فیلم در کلیت چیزهایی داره که ما رو به فکر وامی داره .
خسرو شکیبایی نقش یک پدر موجی رو بازی می کنه به نام امیر حسین ، مردی که چند سالی فکر می شده که شهیده و حتی کوچه ای هم به نامش اسم گذاری شده بوده ولی در نهایت در یک آسایشگاه روانی زنده بودنش معلوم میشه و به آغوش خانواده اش برمی گرده البته داستان کلی این نیست و من هم قصد ندارم راوی داستان این فیلم بشم چون نمی خوام گیشه سینمای ما حتی یک متقاضی رو هم از دست بده .
فقط می خوام بگم که دستهای خالی با زبان خودش می گه که ایمان قوی در هر شرایطی به درد می خوره و زود قضاوت کردن و دلخور شدن کاری از پیش نمی بره جز اینکه دردسر درست کنه.
یه جایی از اواخر فیلم امیر حسین داستان اشاره به دست خالیش در مقابل امام حسین (ع) می کنه( یاد آوری می کنم امیر حسین قصه گویا شب قبل بر اثر دعا امام حسین رو در عالم رویا زیارت کرده بود).
ولی دستهای خالی با همه کم و کاستی هایی که به عنوان یک فیلم سینمایی داره اما نگاه خاصی به زندگی جانبازان و حتی وجود دشمن در زندگی این افراد می کنه ویک تلنگر آروم به ایمان به خدا و عشق به امام حسین (ع) می زنه و یک بار دیگر تاکید می کنه که اعتقاد صددرصد به زندگی آدمها جهت می ده.
امیدوارم دست همه عزیزان نه در زندگی مادی و در زندگی معنوی هرگز خالی نباشه .