تبليغاتX
گلابتون
یلدا چه شکلیه ؟

 

شب یلدا برای آدمهای متوسط معنای به دور هم جمع شدن و حافظ خوانی و گفت و وی صمیمی و خنده می ده.

شاید برای مرفه ترها یلدا به معنای برگزاری و یا شرکت در یه میهمانی آنچنانی باشه .که به نظرم خیلی خوبه که همه شادی معقول داشته باشند.

اما شاید سخت ترین یلدا برای کسانی باشه که وضعیت مالی مناسبی ندارن و یا یه مشکلی دارن.

کسانی که بیگناه و یا ناخواسته روانه زندان شدند ، بیمارند و یا شرایط اقتصادی مناسبی ندارند .

مادرم می گفت: در هر شرایطی میشه دل خوش بود واز داشته ها استفاده کرد.

درسته همیشه باید نیمه پر لیوان رو دید ولی آیا واقعا برای بعضی ادمها اصلا لیوانی وجود داره؟

دیروز بعد از ظهر از جلوی قنادی رد می شدم هر کاری کردم نتونستم برم داخل قنادی و برای شب چله آجیل بخرم.

شب یلدا منزل پدرم دعوت هستم ولی به هر حال شکل اون آجیل رنگ و وارنگ شب چله برای من که 28ساله هستم هم وسوسه برانگیزه چه برسه به بچه های کم سن و سال.

جلوی در قنادی یه خواهر و برادر از سرما می لرزیدن.

به نظر خسته بودند با پوست از سرما سرخ شده و دستهایی که سیاه بود.تا چشمشون به من افتاد دختره دوید جلو و گفت فال می خری بااینکه مایل نبودم اما یکی برداشتم تا دل دختربچه شادبشه .

ولی عمق نگاه اون دختر حرفی با من در میان گذاشت که تمام دیشب رو فکر به مظلومیت بچه های بی گناهی که از بدست آوردن حداقل امکانات محروم اند ،فکر می کردم.

قصدم از یاد آوری این اتفاق ناراحت شدن دوستان وبلاگ خوان نبود بلکه خواستم  تا قدر سلامت و ارزش رفاه ه رچند نسبی رو بدونیم و درکنار شادی شب یلدا و عید قربان به فکر بچه های بی سرپرست یا بد سرپرست هم باشیم .

شاید بد نباشه یه سری به مراکز نگهداری از کودکان بی سرپرست بزنیم . شاید در آسایشگاه سالمندان و یا مراکز نگهداری کودکان یلدا طوری دیگری باشه .

شاید برای بچه های خیابون طلوع خورشید زمانی باشه که یک آرزوی کوچیکشون برآورده بشه .

بیائید وقت رو از دست ندهیم .

خیلی وقت نداریم پس دست به کار بشید .

از دور و بریها شروع کنید .شاید با یه تلفن شما به یک دوست و فامیل روزنه امیدی براش ایجاد بشه.

نمی دونم یلدا برای اون دوتا بچه دیروزی و بقیه بچه های با شرایط خاص  چه معنایی داره ؟

آرزو می کنم همه خانواده ها یلدای خوشی رو داشته باشن و کانون خونه و زندگیشون گرم باشه.

راستی به نظر شما یلدا برای کسانی که در وضعیت مالی خوبی نیستن و یا مشکلی دارن چه شکلیه ؟

یلدای خودشما چه شکلیه؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 11:36 توسط مریم السادات حسینی /

رسانه ملی پاسخ دهد:پفک بهتر است یا تئاتر؟

اول از اهالی فرهنگ به خاطر این مقایسه عذر خواهی می کنم چون حقیر به کارکرد و ازش هنر خصوصا هنر تاثیر گذار تئاتر که از آن می شود به عنوات مهد بازیگر ساز یاد کرد اطلاع دارم.

نمی دونم چرا از روزی که ارتباط کاری گروه خبری مون با روابط عمومی صدا و سیما بهتر شده هر جا می رم یک عالمه شکایت از عدم همکاری رسانه ملی می شنوم.

نه اشتباه نکنین اکثر اونهایی که می بینم از تغییر خظ قرمزهای صدا و سیما و خصوصا سریال های ساعت شنی ،روزگار قریب و شهریار رضایت دارن حداقل اش اینه که این سریالها رو خیلی بیشتر از سریال حلقه سبز می فهمن و دنبال می کنن.

حتی در مورد سریال ساعت شنی باید بگم مسئله انتخاب حامل و حل علمی معضل بچه دار نشدن به شدت مورد توجه خانواده های قرار گرفته و این سریال توانسته اطلاع رسانی خوبی داشته باشه.

درست برعکس سریال حلقه سبز که نه مخاطب عام دوستش داره و نه مخاطب خاص می پسندد اش و بر آمار اهداء عضو اثر منفی گذاشته این سریال توانسته راهگشا باشد .

یکی از آشنایان پزشک می گفت : خانواده های زیادی خواستار و پیگیر دانستن شرایط انتخاب حامل برای حل مشکل اطرفیان شدند و جا دارد از نویسنده و کارگردان خوش فکر این مجموعه قدر دانش شود.

واقعا باید به آقای ضرغامی خسته نباشید گفت که با نگاه ریز بینانه اجازه تغییر خط قرمز ها رو دادند که البته باید در این راه حسن فتحی و سریال میوه ممنوعه را سد شکن تبیین معضلات اجتماعی بدانیم.

انقدر از دست حلقه سبز دلم پره که بایددر یک پست جداگانه به خدمتش برسم .

اما اینها رو گفتم که بگم رسانه ملی قدری به همسایه های خودش کم لطفه با پخش آنونس های فیلم های سینمای و تیزرها تئاتر میانه ای ندارد .

از برگزاری نمایشگاههای اثار هنری اطلاعی نمی دهد و حتی به حوزه کتاب هم کم لطفی می کنه .

البته همه اینها واسه پوله واسه پوله!

شوخی نمی کنم قیمت هر دقیقه تبلیغ در رسانه ملی یک مونده تا به میلیون برسه خوب همینه دیگه نهادهای فرهنگی کجا می تونن این پول رو بپردازن.

مگه کل فروش یک کتاب یا یک تئاتر چقدر سود داره که میلیونها هم صرف تبلیغ تلویزیونی برای آن بشود.

تازه سینما که وضع اقتصادیش بهتره هم نمی تونه از عهده تبلیغ تلویزیونی بر بیاد یا لااقل برای همه تهیه کنندگان استفاده از ابزار اطلاع رسانی رسانه ملی مقدور نیست.

گالری ها و نمایشگاهها هنری هم که نگفته معلوم الحال شدن .

امروز یکی از مسئولین تئاتر کشور آرزو می کرد کاش می شد تئاتر هم مثل پفک در تلویزیون تبلیغ بشه یه لحظه دلم گرفت !

برای فرهنگ کشور متاسفم شدم و اینجا بودم که فهمیدم بی مایه فتیره !

اگه پول و اعتبارات نباشه حتی فرهنگ غنی هم آرزوی پفک بودن می خوره و گویا از دیدگاه در آمد زایی رسانه ملی پفک بهتر از تئاتر است .

ولی باید اظهار تاسف کنم که صدها و هزاران کارخانه تولیدی هم نمی تونن اونطور که یک تئاتر خوب اثر گذاری می کند اثر گذار باشند .

کاش لطف رسانه ملی شامل حال اهالی فرهنگ می شد و زیاد نه از 24ساعت برنامه ای که دارن به صورت یک ایتم خبری 15دقیقه رو در اختیار اهالی فرهنگ می گذاشت تا از محل برگزاری نمایشگاههای و فیلم های روی پرده و تئاترهای روی صحنه حتی آخرین کتابهای منتشره به مردم بگن.

شاید لااقل اینطوری بخش رادیو و تلویزیون بیست و ششمین جشنواره تئاتر فجر دیگه حسرت پفک نمکی رو نخوره.

رسانه ملی که بودجه 270میلیارد تومانی داره حالا سالی چند صد میلیون هم به اهالی فرهنگ تعارف کنه و از مال خودشون که همان پول نفته بهشون ببخشه .

اینطوری شاید یه جواریی پول نفت هم بیاد سرسفره اهالی فرهنگ!

نتیجه اخلاقی :رسانه ملی و بقال سرکوچه نداره تا پول داری همه رفیقتن حتی شما تهیه کننده و یا نویسنده و یا هنرمند خوب!

نظر کارشناس فر هنگی :البته در دنیای مدرن امروز به نظرم ثروت بهتر از علم باشه حداقل دیگه از پفک نمکی کمتر نمی شیم.البته خود تلویزیون هم کاری ازش برنمی یاد اگه به یک بچه پفک بدی حداقل یک ربع ساعت مشغوله ولی اگه حسن گلاب رو ببینه که جیغش می ره آسمون!

پ.ن.رسانه ملی اگه یه خورده واقعی تر باشه و از مصنوعی بودن و پاچه خواری دست برداره و به گرانیها بپردازه بد نیست.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 15:48 توسط مریم السادات حسینی /

خداحافظ چکمه های بلند من

دیروز نزدیک ظهر یکی از دوستان صمیمی ام با من تماس گرفت.

عصبانی بود و دلخور !

می گفت:..بر سر این نیروی انتظامی...شور این طرح ها فصلی شون رو ببرن که درست با مد روز بیرون می یان ، مگه مریضن قبل از اینکه چیزی وارد بازار بشه  خوب بگن تا ما پولمون رو آتیش نزنیم . ... ها زورشون به تولید کننده و وارد کننده نمی رسه ما رو می چززونن.

از این ور خط در حالیکه که سرم شلوغ بود و تو حال و هوای نوشتن یه یادداشت برای نقشه جامع علمی کشور بودم و شاید هم حدس زدم که نکنه از پشت تلفن خبرگزاری کسی دیگری جز من هم کلمات محبت آمیز دوستم رو در مورد نیروی انتظامی بشنوه .گفتم:ای خانم ادب داشته باش سردار احمدی مقدم گفتن بر اساس نظر سنجی از مردم و براساس رضایت مندی و درخواست مردم طرح ارشاد زمستانی اجرا می شود...دوستم حرفم رو قطع کرد ...

آنچنان جیغ می زند که از پشت گوشی تلفن هم می تونستم لوزه های ته گلوش رو ببینم!

راست می گفت حق داشت فوق لیسانسه و اهل قلم ولی نیروی انتظامی باهاش مثل یه مجرم سابقه دار برخورد کرده بود.خوب البته برای نیروی انتظامی فرقی نداره ملاک ظاهر آدمهاست همین می گی نه با یک چکمه بلند و یا یه پالتوی کوتاه برو تو خیابون.

دوستم که حالا قدری آروم تر شده بود برام گفت که امروز رو از محل کارش  مرخصی گرفته بوده تا بره دیدن یکی دیگر از دوستانش که دو ماه پیش ازدواج کرده .بعد هم ادامه داد:برای رفتن به منزل دوستش و برای تهیه هدیه ازدواج و همچنین یک فروند چکمه بلند دو هفته از حقوق ناقابل را روانه جیب کسبه محترم اعم از کریستال فروش(برای تهیه کادو )و کفاش (برای خرید چکمه )نموده .یا بهتره بگم خاک بر سر پولهاش کرده.

ولی دست بر قضا از همین دیروز طرح زمستانی آغاز شده و دوست بخت برگشته من هم به محض اینکه در منطقه غرب از ماشین اش پیاده می شه تا بره اون طرف خیابون و زنگ صاحب خونه رو بزنه کشت ارشاد می رسه وبا خودش می بردش.

دیگه از این لحظه به بعد دوستم مجرم محسوب می شه و با تعهدی ازش گرفتن از امروز دیگه سابقه دار هم هست.

مجرم تعریف می کرد :کادو در دست سوار اتومبیل گشت ارشاد شده و به محل جمع آوری بد حجابان برده شد.

به سرعت به عروس خانم که مهمان خونه اش بوده زنگ می زنده و درخواست یه کفش تابستانی ! و یه شلوار کردی می کنه تا بلکه از معرکه نجات پیدا کنه !ولی خانمها و آقایون ارشاد می گن فقط شوهرت باید بیاد یاد والدینت!!

بالاخره این خانم مجرم ما که حالا دیگه عکس و اثر انگشتش تو کامپیوتر نیروی انتظامی موجوده به همسر تماس می گیره و یه کفش و لباس مادر بزرگ کلفت ناصر الدین شاه رو هم بر تن می کنه تا اذن خروج بگیره اما موقع خروج ماموران نیروی انتظامی چکمه خانم مجرم رو تحویل نمی دن و اعلام کردن که قصد انهدام این ابزار لهو لعب رو دارن .

ای بابا نمردیم وتعابیر جدید رو هم دیدیم.

خانم مجرم سابقه دار هم که حسابی از برخورد بد نیروی انتظامی شاکی بود بعد از اون جریان بلافاصله با من تماس گرفت و قضیه را برا گفت .

من هم که دقیقا می دونستم حق با کیه  کی زور می گه  چاره ای نداشتم جز اینکه بهش بگم برای اون چکمه ها یه نامه بنویسه .

به دوستم گفتم بنویس :

سلام چکمه قد بلند من

امیدوارم خوب و خوش باشی که می دونم در اون نایلکس کثیف گوشه اتاق نیروی انتظامی خوب هم هستی .

ولی می خواستم بهت بگم لعنت بر تو اگر به بازار نمی آمدی و پشت ویترین اون مغازه من رو برای خرید وسوسه نمی کردن الان نه تعهد داده بودم و نه پیش شوهرم شرمنده شده بود .

تازه پول های نازنینم هم از بر باد نمی رفت.

تو مقصری توکه هدفت گرم کردن من در زمستان نبود بلکه هدفت منحرف کردن جوونهای مردم بود.

خوشحالم که عاقبت به خیر شدی و پس از امر به معروف خود نیروی انتظامی منهدمت می کنه .

من هم از فردا اگر خواستم برم مهمونی همون کفشهای عید پارسال رو می پوشم .

ولی قصه به همین جا ختم نشد و من به دوستم یاد آوری کردم که خودش و فروشنده و زمستون و همه و همه جز نیری انتظامی مقصراند و نیروی انتظامی که خوب اهل فنه و خوب و بد و مفسده را می تونه تشخیص بده حتی ممکنه فردا به خاطراین  کیف های بزرگ هم عده ای دختر خانم را دستگیر کنن و بگن که کیف بزرگ تعداد زیادی شماره تلفن توش جا میشه و استفاده دیگری جز به انحراف کشاندن جوانان نداره حتی نیروی انتظامی می توه ادعا کنه : اینو مردم در نظر سنجی گفتن!

خوب بالاخره در دنیای مدرن کاربریهای پوشش هم فرق داره و می شه هر کسی به ظن خودش پوشش رو تفسیر کنه حالا عالم هم نباشه مهم نیست مهم اینه که نظریه اگه غلط هم باشه هزینه اش بشه و اجرایی بشه .

بالاخره همه چیز حتی ظاهر ما به همه ربط داره اما هیچ دولت و استعفای وزاء و مسائل دانشجویی و تجمع های اخیرشان به مطبوعات مربوطه نیست .

نتیجه های  اخلاقی که دستتون اومد.

 پ.ن. خدا رحم کنه چند وقت دیگه سربازها رو هم می گیرن چون اونا هم شلوارشون رو تو پوتین می ذارن.

راه حل کارشناس فرهنگی : خوب عزیزان من بد حجابا رو می گیرن خدا رو شکر که تحریم کار ساز نشده و چیزی که تو بازار فراون هست چکمه بلنده یکی دیگه بخر عزیز بابا.

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 12:32 توسط مریم السادات حسینی /

ایستگاه صحنه تئاتر شهر بفرمائید!

تصور کنید  که تا چند وقت دیگه داخل قطارهای مترو بعد از اون آهنگ مخصوص نزدیک شدن به ایستگاه مقصد این جمله رو می گن.

"ایستگاه صحنه تئاتر شهر بفرمائید". این جمله وقتی میشه که یه ایستگاه مترو به نشانه پیشرفتگی هنرمندان ما روی صحنه تئاتر شهر ساخته بشه .

و مردم از وسط تمرین بازیگران تئاتر می روند و به کارهاشون در مرکز شهر می رسند.

بیچاره تالار وحدت تو نقشه مترو نیست !همیشه عقب مونده می مونه !!

نه نه اشتباه نکنید .عقیده من این نیست، بلکه مدیرعامل مترو معتقده که نداشتن مترو نشانه عقب ماندگیه !

حالا هم ایستگاه مترو با تئاتر شهر 500متر هم فاصله نداره ولی بر اساس قانون جهانی باید حداقل فاصله ایستگاه مترو تا ساختمانهای ثبت شده در میراث فرهنگی یک کیلومتر باشد.

همکارم وقتی خبر بازدید هنرمندان از خط 4مترو رو روی سایت مترو خواند با خوشحالی گفت:

آخیش فکر کنم که خطر رفع شد ...

من که نمی دونم این خطر برای تئاتریهای رفع شد یا برای مدیرعامل شرکت مترو.

ولی ظاهرا که مسئولین تئاتر شهر و خانه تئاتر با مدیرعامل مترو توافقنامه امضا کردند  که ایستگاه مترو محوطه تئاترشهر به ضلع جنوب شرقی پارک داشنجو منتقل بشه که با این اوصاف هم باز ساختمان تئاتر شهر در خطر قرار می گیره البته آقای هاشمی با اعتماد به نفسی که از پدرشون  وام گرفته اعلام کرد که لرزشهای مترو متوجه تئاتر شهر نمیشه و گو برداری در این منطقه بیشتر از مناطق دیگر خواهد بود.

خدا رو شکر که هنرمندان به داد تئاتر شهر رسیدن و گرنه قسمتی که نشست کرده بقیه اش هم معلوم نبود چه بلایی سرش بیاد.

طی 5روز گذشته احداث ایستگاه مترو در محوطه باز تئاتر شهر سر و صدای زیادی به  راه انداخته .

نزدیک بود تئاتریها نه چک بزنن  نه چونه مترو بیاد  به خونه !

تئاتر کشور ما فقط همین یک مشکل حمل و نقل عمومی رو کم  داشت یعنی اگر در امر حمل و نقل عمومی تسهیل بشه دیگه تئاتر کشور مشکلی نداره !؟تماشاچی های تئاتر بیشتر میشن و هزینه ای برای تئاتر رفتن خانوارها در سبد هزینه خانوار گنجانده میشه.

وگرنه ما نه کمبود سالن داریم ، نه نمایشنامه خوب می خواهیم حمایت مالی هم که اهالی تئاتر فراوان دارند فقط مترو نداشتن !!!!!!

اما از شوخی گذشته ...

نمی دونم تا حالا سر تمرین تئاتر رفتین یا نه ؟ در تمرین تئاتر سکوت محض حاکم است و تمرکز حرف اول رو می زنه کارگردان و بازیگران تئاتر واقعا نیاز به آرامش و فضای مناسب دارن و نمی دونم با وجود کارگران مشغول کار در حوالی تئاتر شهر و سر وصداهای عجیب و غریب عملیات ساختمانی تمرین های این هفته تئاتر شهر چطور انجام شده؟

اما به هر حال امیدوارم این تفاهم نامه ا زاون تفاهم نامه هایی نباشه که به نام یکی و به کام دیگری تموم بشه .

یعنی اصلا دلم نمی خواد یه روزی یه جایی متوجه بشم آقای هاشمی مدیر عامل مترو سر هنرمندان تئاتر را تو این سرما فقط برای اینکه سرما نخورن کلاه بذاره.

بابا تئاتر شهر تنها امید اهالی تئاتره  و باید به فکر تقویتش باشیم و

ولی واقعا محسن هاشمی معتقد بود که اگر تئاتر شهر مترو نداشته  باشه عقب مونده محسوب می شه .

ولی در عوض مدیرعامل مترو قول داده تا برای هنرمندان در ایستگاههای مترو سالن نمایش بسازه .

به سبک یکی از همکاران که از همه پست های ارسالی اش نتیجه اخلاقی میگیره باید بنویسم .

نتیجه اخلاقی این تفاهم نامه اینه که :

1-هر نوع تکنولوژی نشانه مدرن بودن و پیشرفته حتی اگر برای میراث فرهنگی تهدید باشه .

2-بین بد و بدتر باید بد رو انتخاب کرد همون کاری که هنرمندهای عزیزم انجام دادن.

3-حمل و نقل عمومی هم رکن اصلی پیشرفت هنر و فرهنگ است و چاره ای جز پذیرش این مدعا نیست.

4- قول اقای هاشمی قوله و حتما برای تئاتریها جبران می کنه .

این رو واقعا بهش اعتقاد دارم که سرعت اجرایی پروژه های شهرداری تهران در طول دو سال گذشته قابل توجه است و این امر یعنی کارهای مفید شهردار تهران و اطرافیان می تونه در آینده سیاسی آنها بازتاب مثبتی داشته باشد.

 شرح عکس:عزت الله انتظامی روز بازدید هنرمندان از خط ۴مترو با نگاهی معنا دار ساختمان تئاتر شهرو اطراف آن را نظاره می کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 17:16 توسط مریم السادات حسینی /

خداحافظ آقای وزیر !

هنوز یک هفته از بی احترامی وزیر آموزش و پرورش به خبرنگارهای حوزه آموزش و پرورش نگذشته که خبر استعفای غیر مترقبه محمود فرشیدی وزیر آموزش و پرورش را شنیدم .

الحق و الانصاف دست رئیس جمهور درد نکنه واقعا که دکتر احمدی نژاد دوست مطبوعاته بی معطلی استعفای آقای وزیر رو قبول کرد .

نمی دونم دلیل واقعی استعفای آقای وزیر چی بوده ولی ما اهالی مطبوعات باورمون شده که شاید یکی از دلایلش همون موضوع هفته پیش باشه .

به هر حال ما از رئیس جمهور متشکریم که دل خبرنگارهای خبرگزاریها در حوزه آموزش و پرورش رو شاد کرد.

راستی به جای فرشیدی، احمدیان رئیس دانشگاه پیام نور صبح امروز سرپرست وزارت آموزش و پرورش شد.

در گوشی می گم کسی نشنوه  وزیر علوم هم در حال  استعفائه .

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 12:23 توسط مریم السادات حسینی /

یکی به من وقت قرض بده

 

امروز صبح که از در خونه بیرون آمدم ساعت نزدیک 7بود .همه طول مسیر خونه تا خبرگزاری به این فکر می کردم که کاش می شد شبانه روز از 24ساعت به 50ساعت تغییر کنه .

انوقت ما به کارهامون می رسیم .

درسته که می گن 8ساعت کار ولی تو این ترافیک تهران در بهترین شرایط و اگر اولین نفری هم باشی که انگشتت رو روی دستگاه ورود و خروج محل کار می زنی بازهم زودتر ازساعت 30/18محاله که سر خونه زندگی باشی .تازه بماند که شیفت و کار معمولا بیش از8ساعت کاری آدم رو روی صندلی محل کار می نشونه.

به این ترتیب در حال حاضر از 24ساعت شبانه روز ما تقریبا حدود 10ساعت رو صرف کار بیرون از منزل می کنیم که  این عدد گاهی  به 12ساعت هم می رسه .

حالا اگه حداقل خواب یعنی 7ساعت رو در نظر بگیریم فقط 5تا۷ساعت وقت داریم که نظافت ، آشپزی و دوش گرفتن تماس با دیگران انجام خریدهای مورد نیاز را داشته باشیم .

دیگه نه وقت مطالعه ای می مونه و نه خیلی وقت تفریح شاید بشه یه فیلم و یا یه سریال دید یا موزیک دلخواه رو گوش داد.

با این اوصاف کلی آدم از عزیزان هستن که انتظار دارن مرتب به اونها سر بزنیم .و همیشه بدون در نظر گرفتن شرایط کاری مرتب توقع دارن .نمی دونم این آدمها دور برشوم مگه آدم کارمند یا دانشجو ندارن که متاهل هم باشه .آخه من وقتی به کارهای شخصی ام نمی رسم چطور می تونم برم مهمونی .

شما بگید آخه با 5ساعت وقت چه کار میشه کرد.

تازه جالبه وقتی می رسم خونه به سرعت برق آماده می شم تا مثلا سری به خانواده خودم یا همسرم بزنم و تازه وقتی ساعت 5/7یا 8شب می رسم به منزلشون به نظر مادر خونه خیلی دیر کردم!!!!

خوب بله برای کسی که خونه داره ساعت 8دیره ولی برای من که ساعت 5/6رسیدم خونه شما اگر فقط یه وقت تعویض لباس رو در نظر بگیرد به خدا زود هم هست.

فکر کنم از آخرین باری که دوست صمیمی ام رو دیدم حداقل 6ماه بگذره تازه 6ماه پیش هم دوستم آمد که هدیه ازدواجم رو به من بده .

شما بگید آیا جز قرض گرفتن وقت که اون هم غیر ممکنه آیا من چاره دیگه ای دارم.

با همه این احوال سعی می کنم حتما هر روز از احوال خانواده خودم و همسرم مطلع باشم دیگه نمی دونم باید چیکار کنم .

بر اساس محاسبات خودم در طول هفته گذشته به جز زمان استراحت فکر کنم روی هم رفته شبی یک یا دوساعت همسرم رو دیدم و با هم صحبت کردیم یعنی در حد یک شام خوردن و تازه ایم هم باید یاد آور بشم که همسر تازه وقتی می یاد خونه کلی نوشتنی داره .

نمی دونم فقط دوست دارم یه روز به همه عزیزانم بگم واقعا وقت ندارم .

و تازه وقتی بعد از 8ساعت کار می رسم خونه به خدا من هم آدمم و نیاز به استراحت دارم.

تصمیم گرفتم امروز و ازطریق این پست اطلاعیه بدم  وقت و بنزین اضافه کلیه عزیزان اعم از فامیل ، آشنا و غریبه رو خریداریم !

از هر نوع توصیه ای برای کش آوردن زمان یک شبانه روز هم استقبال می کنم .

درضمن تورو خدا برای جمعه ها نقشه نکشید که جمعه روز جهانی شست و شو و نظافت کلی نامگذاری شده (توسط خودم).اگه یه نصفه روزی بمونه شاید یه دور هم بزنیم البته اگه هیچ کدوممون نوشتن نداشته باشیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:29 توسط مریم السادات حسینی /

وزیر آموزش و پرورش رسانه ها را دست کم گرفت

وزیر آموزش و پرورش صبح امروز در جمع خبرنگاران خبرگزاریها و روزنامه ها تنها نقش رسانه تصویری را در انعکاس اخبار آموزش و پرورش پررنگ دانست .

وی اعلام کرد: خبرگزاریها تنها نقش 10درصدی در انعکاس اخبار دارند.

آقای وزیر که خود در یکسال اول خدمتش در آموزش و پرورش فردی رسانه گریز بود حالا از بد اقبالی ما اصحاب مطبوعات کارشناس شده اند و از خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش به عنوان افرادی نا آشنا با مقوله آموزش یاد می کنند.

نمی دونم چرا این روزها همه کارشناس مسائل روابط عمومی و تحلیگر رسانه ای شدن شاید به دلیل اینه که نرخ بیکاری در کشور بالاست.

بیچاره ما مستاجران مطبوعاتی اعم از دبیر و خبرنگار چه روزگاری داریم در این دولت عدالت محور.

فرشیدی که در همایش روابط عمومی های آموزش و پرورش سخن می گفت صبح امروز معلوم نیست به چه دلیل شمشیرش را از رو برای خبرگزاریها  بسته بود .

 به هر گویا برخی افراد هنوز کار کرد رسانه ها را نمی دانند و فقط کشته مرده دیدن تصویرشان در جعبه جادو هستند.

در اینجا می خواهم یک نکته ای رو به خبرنگار خوبم روزبان که امروز وقتی از برنامه برگشت خیلی پکر بود و سایر خبرنگاران یاد آوری کنم.

به گفته مولای متقیان حق گرفتنی است و نه دادنی .

همه خبرنگاران در حوزه های مختلف می روند تا حق مردم را بستانند و صدای ملت را به گوش مسئولین برسانند.

البته اگر چه مسئولین همیشه هم پای درد و دل نمی نشینند و بیشتر اوقات خودشان را تبلیغ می کنند تا دور بعد و یا دولت بعد هم باشند.و دیگر وقتی برای شنیدن حرف مردم ندارند .

اما وظیفه خبرنگاران آموزش و پرورش پیگیری مطالبات معلمان و دانش آموزان است و مهم نیست که به نظر وزیر سهم ما چند درصدی باشه مهم اینه که به نظر والدین دانش آموزان ، دانش آموزان و معلمان سهم ما در انتشار اخبار و رفع مشکلات موجود صددرصدی است .

در ضمن بهتره که محمود فرشیدی  به جای گیر دادن به مطبوعات یادش باشه که همین مطبوعات بودن که افزایش بودجه آموزش و پرورش و تخصیص اعتبار برای مقاوم سازی مدارس را پیگیری کردند.

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:28 توسط مریم السادات حسینی /

تو رو خدا شاد باشیم

 

تا حالا شده به یک مکان عمومی مثل یک سالن تئاتر ،سینما و یا یک محفلی که تعداد زیادی جوان دور هم باشن حتی یک رستوران ، برید وبا دقت به چهره افراد حاضر نگاه کنید .

این اتفاق برای من افتاده با جوانهای زیادی سر و کار دارم ولی بر عکس ظاهر مر تب و آراسته جوانها متاسفانه آثار شادی واقعی که در چهره و پوست باید نمایان باشه رو کمتر روی چهره جوانها می بینم .

حتی بعضی اوقات روحیه جوانی رو درشون جستجو می کنم چون این روحیه واقعا مشهود نیست.

نمی دونم دلیلش استرسهای تحصیلی و کاریه یا دغدغه های مالی.

شاید خیلی از جوانهای ما نمی دونن که در نقاط دیگر دنیا هم کم و بیش جوانها دغدغه مالی و پیشرفت رو دارن و سخت هم کار می کنن ولی استرس ندارن .

استرس رو هر طور شده از خودتون و عزیزانتون دور کنید حتی شده الکی براشون بلند بخندید و یا براشون شکلک درآورید .

هیچ اشکالی نداره باید برای کسانی که دوستشون دارید هر کاری بکنین تا شاد بشن .

شاد زیستن یک هنر خیلی بزرگه .

اینکه شاد باشیم و از شادی ما اطرافیان هم احساس خوبی داشته باشن.

اولین چیری که می تونیم ازش به روحیه آدمها پی ببریم نوع سر و وضع و لباس پوشیدن است.

از طرف دیگردر کشور مثل کشور نمیشه همه لباس و همه رنگی رو در اجتماع استفاده کرد که البته

محجوب لباس پوشیدن جز فرهنگ اسلامی به فرهنگ ایرانی ما برمی گردد.

ولی شما نمی دونین که رنگ شاد چطور می تونه اطرفیانتون رو جادو کنه تا شادتر بشن .

حالا درسته که نیروی انتظامی مرتب با بد حجابی مبارزه می کنه ولی حتی همین ناجای محترم هم

صددرصد مخالف شادی جوانها نیست فقط می خواد شادی که از طریق لباس پوشیدن به جوانها القاء

می شود را قانونمند کند.

همه حرفم تو این  پست با جوانترهاست .د رتمام دنیا مسلمانان هستن و با اعتقادات خوبشون زندگی

می کنند ولی همه مسلمانهای دنیا فقط از رنگها تیره استفاده نمی کنن.

پس یک وقت خدایی نکرده طرح نیروی انتظامی رو با الزام نیروی انتظامی به استفاده از رنگهایی که در

دنیای هنر از اونها به عنوان رنگهای مرده یاد میشه اشتباه نکنین .

شاد باشید چون شادی بودن و شاد کردن دیگران خیلی کاربردها داره .

حتی اگر مثل آدمهای روزگار ما خیلی مادی هم فکر کنین حداقل اش اینه که شادی می تونه از افسرده

شدن شما و هزینه کردن برای تامین داروهای افسردگی جلوگیری کنه .

البته به عقیده خیلی از پزشکان ناراحتی و غم و غصه خوردن مادر همه امراض است به خاطر همینه که

می گن "شادی بر هر درد بی درمان دواست"

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 13:44 توسط مریم السادات حسینی /